
با غيظ نگاهش ميكنم. ميگويم «اخوي! به كارت برس.»
ميگويد «مگه غير اينه؟ ما اينجا داريم عرق ميريزيم تو اين گرما؛ آقا، فرمانده لشكر نشستهن تو سنگر فرماندهي، هي دستور ميدن.»
تحملم تمام ميشود. داد ميزنم «من خودم بلدم قايق برونمها. گفته باشم، يه كم ديگه حرف بزني، همين جا پرتت ميكنم تو آب، با همين يه دستت تا اون ور اروند شنا كني. اصلا ببينم تو اصلا تا حالا حسين خرازي رو ديدهاي كه پشت سرش لغز ميخوني؟»
ميخندد، ميخندد و ميگويد «مگه تو ديدهاي؟»
كتاب يادگاران-كتاب خرازي
*كاش خدا ما را نيز بيادعا كند!!
يا من يعلم مراد المريدين
کودکان دیوانهام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم
خانهي متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی ناگریز از ابرهای عابرم
چون صدف در سینه مروارید پنهان کردهام
در دل خود مومنم، در چشم مردم کافرم
گرچه یک لحظهست از ظاهر به باطن رفتنم
چند صد سال است راه از باطنم تا ظاهرم
خلق میگویند: ابری تیره درپیراهنیست
شاید ایشان راست میگویند، شاید شاعرم
مرگ درمان من است از تلخ
و شیرینش چه باک
هرچه باشد ناگریزم هرچه
باشد حاضرم
يا من لا يشغله سوال عن سوال
همينطور كه تو صف راه ميرفتم با خودم درگير بودم، سرم داغ شده بود. نميدونستم چي كار بايد بكنم. يك دفعه به خودم اومدم، من در قبال خون اين بچهها مسئول بودم، من در قبال پيروزي يا شكست عمليات مسئول بودم.
تصميم گرفتم به هادي كه بچه محلم بود و تو صف نفر جلوييم بود خبر بدم كه با كمك هم بچهها رو برگردونيم، چون امكان رسوندن خبر به فرمانده وجود نداشت. آروم صداش كردم. به نشانهي توجه سرش را كمي تكان داد.
آروم گفتم
- هادي بايد برگرديم.
- چرا؟
- آخه جلو ميدون مينه!
- مطمئني!؟
ادامه دارد...
یا نور النور
شب عملیات است
در ستون حرکت می کنیم
فرمانده می خواهد از سمت غرب حرکت کند
دیشب که آمده بودم شناسایی دیدم میدان های مین سمت غرب خنثی نشده است
باید از سمت شمال برویم!!
گویا فرمانده از قضیه خبر ندارد!
باید به فرمانده بگویم که دارد اشتباه می کند ولی ستون هر لحظه دارد به میدان مین نزدیک می شود
شاید باید افراد ستون را متوجه قضیه کنم و نگذارم از آن سمت بروند
شاید باید خودم را به فرمانده برسانم و به او بگویم، ولی نمی توانم از ستون خارج شوم آخر کنار ستون پاکسازی نشده است
اگر به افراد جلویی هم بگویم که نفر به نفر به گوش فرمانده برسانند نیز دیر خواهد شد و کار از کار خواهد گذشت
نمی دانم چه باید بکنم...
یا نور النور
پاسداران کمی پایین تر از چهارراه
ساعت هفت صبح
:
منتظر تاکسی بودم تا به دانشگاه بروم. نور چراغ های ماشینی که از بالای خیابان به پایین سرازیر شده بود توجهم را جلب کرد. ابتدا فکر کردم نافرمانی مدنی ست. جلوتر که آمد دیدم پژو ۲۰۶ تیره رنگی ست و جوانی راننده اش است. از جلویم که رد می شد عینک دودی اش توجهم را جلب کرد.
فهمیدم که خیلی زود قضاوت کرده ام،
جوان حق داشت.
ان الله علیم بذات الصدور
یا عظیم العفو
به فضل خدا
این وبلاگ پس از مدتی سکوت،
با توانی جدید و خط مشیی جدید
دوباره آغاز خواهد کرد
ای که می بینی و می دانی، پشتیبانم باش
یا کنز الفقراء
آقای حنیف رهبری چنین نظر داده بودند:
"استدلال ضعیفی است. اولاَ سخن از این نیست که همه اعضای صندوق طرفدار احمدی نژاد بوده اند. چه بسا چند نفر هم حامی موسوی بوده باشند. سخن از این است که (به عنوان یک نمونه) آیا صندوق ها قبل از شروع رای گیری، خالی بوده اند یا نه.
دوماَ)45 هزار شعبه در کشور داشتیم و اگر هر کدام 10 نفر اعضای شعبه داشته باشند، با احتساب ناظران سیار و ... ، می شود 500 هزار نفر. این چه ربطی به این دارد که آرای موسوی بیش از 14 میلیون نباشد؟ شرمنده، ولی استدلالتان در حد همان استدلال های صدا و سیما و احمدی نژاد، و البته ضعیف تر از آنهاست."
***
آقای حنیف رهبری، اگر لطف می فرمودید و این ۴ ۵ نوشته ی آخر را که درباره ی تقلب بود مطالعه می کردید، یا حداقل نوشته ی قبلی اش را نگاهی می انداختید مزید امتنان بود. چون اگر همان متنی که برایش نظر داده بودید خوب خوانده بودید در آن نوشته بودم:
"نظر به اینکه در نوشته ی گذشته به ترکیب اعضای صندوق اشاره شد لازم دانستم این نکته را یادآوری کنم"
و در آن متن + اینگونه نوشته بودم:
"همان گونه که می دانید تمامی ۱۱ نفر اعضای صندوق بایستی فرم ۲۲ که نتیجه ی شمارش آرای صندوق داخل آن نوشته می شود امضا کنند. و هر کدام اگر مستقیما در شمارش دخالت نداشته باشند، بر شمارش نظارت دارند.
حال چگونه ممکن است در صندوقی که حداقل ۱ نفر از اعضای آن طرفدار کاندیدای دیگری ست بر ضد آن کاندیدا آن هم به اندازه ی شمارش ۷ رای از ۹ رایی که یا به نام کس دیگری ست یا باطله است تقلب صورت گیرد. حال آنکه به گواه آرای شمارش شده در هر ۳ نفری که رای داده اند ۱ نفر طرفدار کاندیدای دیگری بوده است. یعنی در ۱۱ نفر حدود ۴ نفر!!"
متاسفانه معلوم است که شما اطلاع ندارید و از روی بی اطلاعی این گونه سخن می گویید، ولی تعجب می کنم کسی مانند شما چرا از فردی که از اعضای صندوق بوده است سوال نمی کند تا صحت گفته ی خود را بیازماید!؟
من در چند دوره انتخابات با عناوین مختلف مانند منشی صندوق و نماینده کاندیدا و ناظر شورای نگهبان در رای گیری شرکت داشته ام. تمامی اعضای صندوق و ناظران و بازرس وزارت کشور و نماینده فرماندار و کسانی که در آن نوشته ی گذشته نامشان و تعدادشان را ذکر کردم در هنگام پلمب صندوق بر خالی بودن صندوق نظارت می کنند و در حضور تمامی آنان و توسط آنان، صندوق پلمب می شود، و در آخر ِ شمارش آرا، تمامی این افراد باید فرم ۲۲ که حاوی تعداد آرای هر کاندیدا و تعداد آرای باطله و موارد دیگر است را امضا و تایید کنند و در صورتی که هر یک از این افراد به دلایلی فرم را امضا نکنند آرای آن صندوق اعتباری ندارد!!
من متوجه نمی شوم شما که اطلاع ندارید چگونه اینقدر راحت نتیجه گیری می کنید که در انتخابات تقلب شده است! آیا یک بار از نزدیک در رای گیری و شمارش آرا شرکت کرده اید؟ آیا زحماتی که افراد مختلف از قشرهای گوناگون برای صیانت از آرای مردم متحمل می شوند را از نزدیک مشاهده کرده اید؟ از گفته های شما اینطور پیداست که نه این ها را دیده اید و نه از کسی که مطلع است سوال کرده اید! و من این را از شما بعید می دانستم. من شناخت چندانی از شما ندارم ولی شناختی که از دورادور داشتم حکایت از فعال بودن شما در عرصه ی کارهای دانشجویی داشت و انتظار نداشتم این بی سند صحبت کردن ها را از یک فعال دانشجویی ببینم. آخر، احتمالا شما برای اطرافیانتان یکی از افراد تاثیرگذار هستید و در بعضی موارد مرجع آنان. امیدوارم من اشتباه کرده باشم و بد قضاوت کرده باشم...
و برای قسمت دوم نظرتان،
در متن + نوشته بودم:
"به عنوان جامعه ی آماری خوبی از توده ی مردم است " و می دانم که شما معنی و مفهوم جامعه ی آماری را به خوبی درک می کنید پس بهتر است بیش از این توضیح واضحات ندهم.
امیدوارم هرکجا که هستید برای میهنتان، برای اطرافیانتان، برای خانواده تان و همچنین خودتان ثمربخش باشید.
موفق باشید