دل بریدم،از تمام خوبی و بدی دهر
دل سپرده ام به این صدای تلخ رهگذر
از تمامی شما کوچ کنندگان بی پناه بی طاقت دشت های زندگی
که یک نفس ز آسمان عشقتان
به این غریب گم شده درین کویر خشک و سرد بی امید
به رایگان نداده اید
خسته ام
*
دگر نخواهم از شما،عشق و محبت و امید
دگر حذر نمی کنم،ز دوری و ز بی کسی
دگر محبت شما به ارزنی نمی خرم
دگر ز دوری شما دلم حزین نمی شود
*
گر به حرف دل خود گوش کنید
یادتان می آید
که در آن سختی ها
که در آن شادی ها
چون برادر با شما بودم همیشه
تا که در آن دل چون سنگ شما
قطره ای غم نرود
ولی اکنون دل من
پر ز غم ها و پر از سختی هاست
گله از برادران بی وفا
گله از بی کسی خود دارد
*
دگر از برای این صدای پر ز اندُهم
پاسخی ز بی وفا برادران ندیده ام
دگر فریاد تلخ بی کسی را
برای کوه می خواهم سرودن
اگر چه کوه هم از جنس سنگ است
ولیکن پاسخم را می دهد او
اگرچه پاسخش عین سؤال است(پژواک)
ولی فهمم که حرفم می دهد گوش
س.ح.قریشی
86/4/26