در گل لبخند دهقانان شاد
در سرود نرم رود
خون گرم زندگی جوشیده بود
نوشخند مهر آب
آبشار آفتاب
در صفای دشت من کوشیده بود
شبنم آن دشت از پاکیزگی
گوییا خورشید را نوشیده بود!
روزگاران گشت و گشت
داغ بر دل دارم از این سرگذشت
داغ بر دل دارم از مردان دشت
یاد باد آن خوشنوا آواز دهقانان شاد
یاد باد آن دلنشین آهنگ رود
یاد باد آن مهربانی های باد
«یاد باد آن روزگاران یاد باد»
دشت با اندوه تلخ خویش تنها مانده است
زانهمه سرسبزی و شور و نشاط
سنگلاخی سرد برجا مانده است
آسمان از ابر غم پوشیده است
چشمه سار لاله ها خوشیده است
جای گندم های سبز
جای دهقانان شاد
خارهای جانگزا جوشیده است
بانگ بر می دارم از دل:
«خون چکید از شاخ گل باغ و بهاران را چه شد؟
دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد؟»
فریدون مشیری
.
.
.
یاد باد آن روزگاران یاد باد
حکمت 451 نهج البلاغه:
دوری تو از آن کس که خواهان تو است نشانه ی کمبود بهره ی تو در دوستی است،و گرایش تو به آن کس که تو را نخواهد، سبب خواری تو است.
.
.
.
دوست دارم بدانم چقدر دوستم داری!
می خواهم بدانم تو نیز به همان اندازه که من تو را دوست دارم دوستم داری !؟
نه می خواهم بیشتر دوستم داشته باشی و نه کمتر،فقط همان اندازه که من تو را دوست دارم.
چون خواری هیچکداممان را نمی پسندم...