یا من لا یقلب القلوب الا هو
قومی دیگرند از مؤمنان و سالکان که ایشان هنوز در مقام ِ وصل نرسیده اند و زیاده در هجران سرگردان مانده اند، لکن مستعد کعبه وصل اند. علامت ایشان آن باشد که در جستجوی از غایت ِ شوق چارها جویند که "الغریق یتشبث بکل حشیش" پس از جان ِ خود ندا شنوند که ما را پادشاهی است و اصلی است و وطنی است که "حب الوطن من الایمان".
ما ز بالاییم و بالا می رویم
ما ز دریاییم و دریا می رویم
ما از اینجا و از آنجا نیستیم
ما ز بیجاییم و بیجا می رویم
ما اینجا غریب افتاده ایم. این خلقان و این یاران موافق ِ حال ِ ما نیستند. از ایشان بوی فراق می آید، بوی وصال نمی آید. عجب کسی را کجا جوییم که ما را از وطن ِ خود خبر دهد، در جستجوی چنین یار هم باید شد.
فیه ما فیه
.
جام ِ می گیرم و از اهل ِ ریا دور شوم
یعنی از اهل ِ جهان پاک دلی بگزینم
بر دلم گرد ِ ستم هاست خدایا مپسند
که مکدر شود آیینه ی مهر آیینم
مرغ ِ باغ ِ ملکوتم نیم از عالم ِ خاک
چند روزی قفسی ساخته ام از بدنم
من به خود نامدم اینجا که به خود باز روم
آنکه آورد مرا باز برد در وطنم
...
..
.
توکل به خدا
یا شهید
نزدیک ِ عملیات بود. می دانستم دختر دار شده. یک روز دیدم سر ِ پاکت ِ نامه از جیبش زده بیرون.
گفتم: این چیه؟
گفت: عکس ِ دخترمه.
گفتم: بده ببینمش.
گفت: خودم هنوز ندیدمش.
گفتم: چرا؟
گفت: الان موقع ِ عملیاته. می ترسم مهر ِ پدر و فرزندی کار دستم بده. باشه بعد.
.
مهدی زین الدین، فرمانده لشکر هم که بود، یک آدم ِ عادی بود. آدم ِ عادی ای که سعی می کرد در هر لحظه بهترین کار را بکند، بهترین تصمیم را بگیرد، بهترین باشد. این سعی ِ مدام و طاقت فرسا بود که این آدم ِ عادی را آدمی کرد شگفت، به شگفتی مهدی زین الدین.
.
با صبا در چمن ِ لاله سحر می گفتم
که شهیدان ِ که اند این همه خونین کفنان
خدایا مهیامان کن!
در ِ باغ ِ شهادت باز، باز است...
...
..
.
توکل به خدا
یا عماد من لا عماد له
تغییراتی لازم است.
باید خانه تکانی کرد.
ان شا الله تیم متحول می شود، البته با اجازه ی سر مربی(مدیر عامل باشگاه که دروازه بان هم هست.)
...
..
.
توکل به خدا
یا من هو بمن رجاه کریم
اربعین می آید.
جابر به زیارت حسین(ع) می رود.
یادِ نامه ی حسین(ع) به حبیب افتادم. چه مطلع زیبا و غمناکی دارد!
من الغریب الی الحبیب
جدِّ غریبم، دلتنگم. کربلا مهمانم می کنی؟
...
..
.
توکل به خدا