تبليغاتX
مهاجر - دورها آوایی ست، که مرا می خواند!

یا انیس من لا انیس له  

 

کودکان به بازی، در ساحل دریا خانه می سازند، به آن دل می بندند، با آن زندگی می کنند و دمی بعد موجی خروشان خانه را در خویش می بلعد، و عزایش را بر دل صاحب خانه می نشاند.

چنین است زندگانی ما در این دنیا؛ و اگر کودک، خانه بر ساحل سست دریا بنا می کند، ما خانه ی آرزوها بر ساحل باد می سازیم.

به کودکی ماننده ایم که با شور و شوق، آدمکی از برف می سازد و جاودانگیش را آرزو می کند و در نهایت بر نقشه های نقش بر آب شده و آرزوهای بر باد رفته افسوس می خورد.

متقین – سید مهدی شجاعی

 

 

*

دوستی و رفاقت، حقوقی بس عجیب برای هر دو نفر در پی دارد. حقوقی که گاه از روی سهو و گه گاه از روی عمد نادیده گرفته می شود. آن کس که وظایفش را می داند، باید عمل کند و در پی حقوقی که از او پایمال شده نباشد، چه اینها رحمت خداوند بر اوست و صبر بر این رنج ها راهی برای رشد...

یکی از این حقوق نشکستن ِ حرمت و نگفتن ِ سخنی ست که او را بیازارد. و این حرمت نگاه داشتن، کمترین ِ حقوق است. و چه بسا این کمترین ِ حقوق، در روابطی که نام ِ دوستی را هم یدک نمی کشند، جزء حقوق باشد. الله اعلم.

 

**

در دل من چیزی ست، مثل یک بیشه ی نور، مثل خواب دم صبح

و چنان بی تابم، که دلم می خواهد

بدوم تا ته دشت، بروم تا سر کوه.

دورها آوایی ست، که مرا می خواند.

سهراب

 

***

اللهم وفقنا لما تحب و ترضی

+ نوشته شده در جمعه 3 خرداد1387ساعت توسط سید حسین |