یا طبیب القلوب
برای سیاست بازی، برای خدمت به مملکت و برای تفریح و لذت بردن از زندگی، همیشه وقت است. اما برای فراگیری، وقت همین الان است و می گذرد. وانگهی، «بی مایه فطیر است». آدم بی سواد، سیاستش قیل و قال های بی ریشه است، و خدمتش پوچ و حقیر، و زندگی اش و لذتش گند، سطحی و عامیانه و بی ارزش.
ارزش و عمق و اصالت هر کاری، به میزان خودآگاهی، رشد شخصیت، سرمایه و غنای فرهنگ و فکر آدمی وابسته است.
دکتر علی شریعتی
*
اگر پشتوانه فکری نداشته باشی، عباداتت هم به درد نمی خورد. همین می شود که در کشور، مشکلاتی پیش می آید.
مسلمان کسی ست که در مشکلات به یاد خداست و چون می داند که این سختی ها را در برابر دیدگان ِ معشوقش تحمل می کند، نه تنها رنجور نمی شود بلکه مشکلاتش را شیرین می بیند. اگر از اسلام به این پوسته ی ظاهری اکتفا نکنیم و سعی کنیم به عمق ِ اعتقادمان بیفزاییم، آن وقت است که کشورمان، اسلامی – بر مبنای اسلام ناب محمدی(صل الله علیه و آله)- خواهد شد. انشاء الله.
اعتقادی که پشتوانه فکری نداشته باشد، حجابی که فقط به خاطر اجبار والدین رعایت شود، نمازی که فقط برای خالی نبودن عریضه و نه برای ارتباط با خالق ِ پشتیبان ( یا عماد من لا عماد له) خوانده شود، پس از مدتی بی معنی تلقی خواهد شد. چنانچه در جامعه ی خود شاهدیم که چنین ارزش هایی به دلیل انتقال ناصحیح و کم کاری خودمان و خودشان، به دست فراموشی سپرده می شوند.
حال وظیفه ی ما چیست؟
وظیفه ی ما نشستن در کنج خانه نیست!
وظیفه ی ما داد و قال و شکایت از وضع موجود نیست!
وظیفه ی ما برخوردهای منفعلانه نیست!
وظیفه ی ما انجام کارهای مقطعی که هیچ هدف کلی را دتبال نمی کنند و برخی با دیگری تناقض دارند نیست!!
وظیفه ی ما فراگیری، دانستن، تفکر، نهادینه کردن ِ تفکر در خود (و [لا] تنسون انفسکم)، عمل به آن (و عملوا الصالحات)، شناخت محیط، حضور در اجتماع، انتشار حق، تصحیح ِ برداشت های نادرست، مبارزه با آنانی که حق را دیده اند ولی انکار می کنند و خیلی چیزهای دیگر است.
لکن وقت محدود است و وظایف بسیار. و آنکس –چه کشته شود و چه زنده بماند- در این کارزار پیروز است که از وقتش بهترین استفاده را بکند، که لیس للانسان الا ما سعی.
**
شروع به نوشتن که کردم، قصد ِ نوشتن (*) را نداشتم، اما نوشتم، به همین دلیل کامل نیست.
شرح و بسط و تصحیحاتش باشد برای بعد...
***
نگاه نکن که می گوید، بنگر چه می گوید!
****
باید امشب چمدانی را
که به اندازه ی پیراهن تنهایی من جا دارد، بردارم
و به سمتی بروم
که درختان حماسی پیداست،
رو به آن وسعت بی واژه که همواره مرا می خواند.
سهراب
*****
اللهم احینا حیات محمد و آل محمد