تبليغاتX
مهاجر - کمی عمیق تر!

یا نور المستوحشین فی الظلم

به نظرم بکی از مشکلات عجیبی که در کشور ما وجود دارد این است که:

در کشور ما مردم به چند گروه مختلف تقسیم می شوند. منظورم از گروه، حزب سیاسی نیست ولی می تواند تا حدودی به آن پیوند داشته باشد.

البته خود این موضوع مشکلی نیست  بلکه تبعات آن مشکل زاست. یکی از تبعات آن ناتوانی در شنیدن حرف گروه های دیگر است. یعنی با گارد به صحبت های افراد گروه های دیگر می اندیشیم. خود این موضوع طبیعی ست ولی هنگامی که این گارد و این مخالفت ها زیاد باشد و باعث شود که صحبت ها انتقال داده نشود و هر گروهی در فضای ذهنی خود زندگی کند و دیگران را و نظراتشان را به هیچ بیانگارد، مشکل عظیمی به وجود می آید!

هرچه بگویی می گویند دروغ است و هرچه آنان بگویند گمان می کنی دروغ است. تمامی کارهایی که ما می کنیم در دید آنان اشتباه است و تمامی کارهای آنان در نظر ما اشتباه جلوه می کند.

مثال های این موضوع بسیارند و روزانه با تعدادی از آن ها برخورد می کنیم.

به عنوان مثال در یک فضای بازی در محیطی به اصطلاح آکادمیک ایستاده بودم و با چند نفر به بحث مشغول بودم، فردی از آن سمت جلو آمد و گفت: "من یک جمله می گویم و می روم" من گفتم: "جمله ات را بگو اما بمان تا من هم جوابی بدهم" گفت: "شما ...ها (...فحش نیست بلکه از همان گروههاست که گفتم) که استدلال حالیتان نمی شود!"

مانده بودم این بنده ی خدا که اصلا مرا نمی شناخت از کجا گمان برده بود من به فلان دسته و گروه تعلق دارم (احتمالا از روی ظاهر قضاوت کرده بود)، و همچنین چگونه به این شناخت رسیده بود که تمامی این افراد استدلال حالیشان نمی شود و اگر بر این اساس فکر می کرد دیگر چرا آمده بود تا به من جمله ای بگوید!!   

+ نوشته شده در یکشنبه 7 تیر1388ساعت توسط حسین |